پسر عزیزم ...
مدتی است که برایت ننوشته ام. نه اینکه نخواسته باشم، نه!
فرصت محدود و روزمرگی هایمان زیاد و زیادتر شده است.
ننوشته ام ،
اما...
به خاطرت زندگی می کنم. نفس می کشم و لحظه به لحظه، لطف خدا را فراموش نکرده ام...
و بدان که هر لحظه از با تو بودنم مسرور مسروم. گویی که روی ابرها هستم!
فرشته بی بالم....
توصیف چگونگی زندگی در کنارت، کار راحتی نیست و فقط میتوانم به یک شکر الهی بسنده کنم...
شکری از خدای دستهای تو، از خدای نگاه مهربانت، از خدای قدم های کودکانه ات...
شکری برای داشتنت، شکری برای خنده های بی بهانه ات....
شکری برای مادرانه های من، شکری برای پدرانه های بابا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پسر عزیزم ...
